تبليغاتX
دوستت دارم ايران

دوشنبه 1388/07/06

ا.ن و نیویورک

ده روز سخت، تحقیرآمیز و بی‌حاصل

سفر محمود احمدی نژاد در حالی در سازمان ملل به پایان رسید که به گفته یکی از افراد نزدیک به دفتر نمایندگی ایران در نیویورک سی سال گذشته هیچگاه یک رییس دولت از ایران با چنین انزوا وتحقیری مواجه نشده بود: "آقای احمدی نژاد درطول سفر بسیار عصبی بود و وقتی که یکی از افراد نمایندگی خبرهای تجمعات را به وی داده است او با عصبانیت گفته که نمی‌خواهد چیزی در این مورد بداند."


در حالی که احمدی نژاد با بیش از یک صد همراه یکی از بزرگترین کاروان های سیاسی عازم شده به نیویورک را به خود اختصاص می داد با بی توجهی بسیار محسوس هیات های نمایندگی دیگر کشورها مواجه شد. منبع خبری روز  با این شرط که نامش ذکر نشود گفت: "تلاش های ماه گذشته نمایندگی  ایران در سازمان ملل برای برگزاری جلسات حاشیه ای محموداحمدی نژاد با دیگر رهبران جهان بی نتیجه ماند به نحوی که وی دریک جلسه از این وضعیت به عنوان ناهماهنگی یاد کرد و خزایی  سفیر ایران در سازمان ملل و  منوچهر متکی  وزیر خارجه را به باد حمله گرفت."

تجمع گسترده ایرانیان در شهر نیویورک که انعکاس گسترده ای در رسانه های آمریکا داشته است یکی از دیگر عواملی بوده که حضور رییس دولت دهم را با حاشیه های بسیاری همراه کرد. روز پنج شنبه پس از آنکه محمود احمدی نژاد سخنرانی خود را در سالن مجمع عمومی سازمان ملل به پایان رساند که بیش از ۷۰ درصد صندلی های سالن خالی بود. وی از همان جا یک راست  راهی هتل محل اقامت خود، اینترکنتینانتال، شد. این در حالی بود که از چند ساعت قبل چندصد تن ازایرانیان با تجمع درجلوی در هتل و با شعارهایی در محکومیت اقدامات پس از انتخابات کاری کرده بودند. در نتیجه، برخلاف دیگر رهبران حاضر در این اجلاس که با تشریفات خاصی از درب اصلی هتل وارد محل اقامات خود می شدند، احمدی نژاد مجبور شد با تدابیر ویژه ای از در پارکینگ هتل وبه صورتی پنهانی به هتل برود.

در نشست احمدی نژاد و ایرانیان که  کارمندان ایران در سازمان ملل وخانواده هایشان جمع گلچین شده ای از ایرانی ها از چند ماه قبل برای آن تعیین شده بودند و یک هیات ویژه برای این انتخاب از دو هفته قبل در نیویورک مقیم شده بود، شرایط هیچ شباهتی به سال های گذشته نداشت.  پیش از ورود به سالن تلفن های همراه حاضران و نیز هر گونه ابزارهای ضبط صدوتصویر از آنها گرفته شد، در حالی که سال های قبل یکی از اصرارهای احمدی نژاد به گرفتن عکس با مردم و نمایش محبوبیت خود بود. با این وجود یکی از شرکت کنندگان توانست ویدپوی این جلسه را به خارج از محل کنفرانس منتقل کند. یکی از حاضران در این جلسه به خبرنگار روز گفت که فرد مزبور این ویدپو را توسط دوربینی که روی عینک خود نصب کرده بود گرفته بود: "تدابیر امنیتی خیلی شدید بود. پیش از جلسه به تک تک کسانی که کارت مجاز شرکت در جلسه  داشتند گفته شده بود که تحت هیچ شرایطی بلیط خود رابه فرد دیگری ندهند وبا خود دوربین یا تلفن همراه نیاورید و درغیراین صورت جلوی درورودی محل برگزاری جلسه از آنها گرفته خواهد شد. فردی که ظاهرا این فیلم را گرفته خبرنگار یک شبکه خارجی بود که گفته می شود عینک بزرگی  به چشم داشت  و خیلی مشکوک به نظر می رسید اما همه توجه تیم حفاظت آقای احمدی نژاد به وسایل ضبط صوتی وتصویری متداول بود."

دربیرون از جلسه فضای سنگینی حکمفرما بود. هر یک از اعضای هیات ایرانی که فاصله بین خیابان لگزینگتون تا درب ورودی هتل که نزدیک به سی متر می شد را طی می کرد با شعارهای تند حاضرین مواجه می شد. هنگامی که اسفندیار رحیم مشائی وارد هتل می شد حاضران با شعارهای "دروغگو، دروغگو، دروغگو" و "قاتل بیا بیرون قاتل بیا بیرون"، "دولت استعفا اَه اّه"، "مرگ بر دیکتاتور" او را مورد حمله قرار دادند. یکی دو نفر از مامورین اطلاعاتی تلاش می کردند که با حضور درمحل به آرام کردن افراد بپردازند که این موضوع با شعارهای بیشتر حاضرین همراه شد. دراین میان چندین هیات دیپلماتیک از جمله نخست وزیر ترکیه وارد هتل شدند درحالی که آن سوی خیابان در اشغال افرادی بود که پوسترهایی از ندا آقا سلطان و شعارهای مرگ بردیکتاتور، احمدی نژاد قاتل را در دست داشتند.

تجمع کنندگان با دادن شعار علیه ایرانیانی که به عنوان میهمان وارد هتل می شدند کاری کردند که برخی از آنها مجبور شدند صورت خود را در برابر دوربین های افراد حاضر بپوشانند. چندین تن از این افراد با ایستادن در نزدیکی درب هتل و صحبت با حاضرین از اینکه به جلسه بروند منصرف شدند. تجمع کنندگان می گفتند: "ایرانی بی غیرت خیانت خیانت."

یکی از شرکت کنندگان دراین جلسه به روز گفت: از ابتدای جلسه فضای سنگینی بین ایرانیان حاضر در جلسه وجود داشت. نگران بودیم که کسی عکس از ما گرفته باشد و بعدا بگذارند روی اینترنت وبگویند ما خائن هستیم. اما من فقط برای کنجکاوی رفته بودم که ببینم دراین شرایط بحرانی که درایران وجود دارد او چه حرفی دارد که بزند؟ برای همین من به همراه چند تن دیگر مجبور شدم بعد از پایان جلسه مدتی را در صبرکرده تا به نحوی فضای خارج از هتل آرام شود."

منبع نزدیک به هیات ایرانی به روز گفت: "چندین تن از ایرانیان حاضر دربرگه هایی که برای طرح سوال در اختیار حاضرین گذاشته شده بود عبارت« احمدی نژاد رییس جمهور من نیست» را نوشته بودند و یکی از کارمندان دفتر نمایندگی هم به جای اینکه آنها را کنار بگذارد، همه را به جلوی احمدی نژاد گذاشت. این موضوع باعث عصبانیت احمدی نژاد شد به نحوی که بعد از جلسه تهدید کرد که دست به تغییرات عمده در دفتر نمایندگی ایران در نیویورک خواهد زد."

احمدی نژاد در این جلسه به طرح موضوعات همیشگی خود در زمینه هولوکاست، مساله افغانستان و نیز رابطه ایران و آمریکا پرداخته وازجمله گفته است که ایران وآمریکا می توانند در افغانستان همکاری کنند. درپایان جلسه یکی از جوانان شرکت کننده به نام "میم" در اعتراض به اینکه به هیچ یک از ایرانیان اجازه طرح پرسش داده نشد، لب به اعتراض گشود.

منباء : http://www.mowjcamp.com/article/id/38456

نوشته شده توسط مرتضی در 12:44 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1388/07/02

جواب نامه احمد توکلی به آقایان موسوی و خاتمی

خودم شخصا" آقای توکلی رو انسانی منصف و حامی مظلوم میدانم. از خواندن نامه ایشان در سایت الف شوکه شدم. خودم نتونستم به نامه ایشون جوابی بدم. باورم نمیشد علیرغم اختلافاتی که اقای توکلی با اصلاح طلبان دارند تا این حد از حد اعتدال خارج شده باشند. علیرضا بهشتی شیرازی پاسخ خوبی برایشان نوشته اند :

بسم الله الرحمن الرحیم

 آقای دكتر احمد توكلی در نامه‌ای خطاب به مهندس موسوی و حجت الاسلام و المسلمین خاتمی آنان را به قدرت‌طلبی و تخطی از خط امام متهم كرده است. او در این نامه ادعا می كند امام در زمان جنگ با سیاست‌های دولت مخالف بودند و به خاطر وجود دشمن خارجی آن را تحمل می‌كردند. از دیگر سخنان قابل توجه در این نامه عبارتی است كه پیش درآمد خبری سایت الف را شکل می‌دهد: « گویا می‌خواهید حاكمیت را به برخورد با خود بكشانید. تردیدی نیست كه معارضه چیزی جز خیانت به امام، انقلاب، اسلام، مردم و ایران نیست. تصمیم به بازگشت بگیرید.» با این حال به عنوان كسی كه دوبار این نامه را خواندم هیچ‌یك از عبارات فوق را جان كلام نیافتم. در نامه ایشان جان كلام این است كه آقای موسوی و آقای خاتمی چرا جلوی شعارهای ساختارشکنانه طرفدارانشان را نمی‌گیرند .

آقای توكلی! امروز كسانی هستند كه شما بتوانید آنان را به این خاطر مورد مواخذه قرار دهید. تصور كنید كه این افراد به خواسته‌های دوستان شما تن می دادند، تسلیم می‌شدند و به حق ملت خیانت می‌كردند. در آن صورت اینک از چه كسانی انتظار داشتید مردم را به خویشتنداری دعوت كنند؟ كشور قطعا در شرایطی خوبی به سر نمی‌برد. شعارهایی كه در نامه خود به آنها اشاره كرده‌اید یقینا مورد علاقه و توصیه كسانی كه برایشان نامه نوشته‌اید نیست. آیا به صرف اعلام برائت آنان نگرانی شما رفع می‌شود؟ آنان حتما این كار را خواهند كرد، و مطمئنا این اقدام آنان صورت مسئله را از میان نخواهد برد، اگر نتواند اعتماد از دست رفته مردم نسبت به حاکمانشان را باز پس بیاورد. آیا فکر نمی‌کنید برای تامین چنین هدف مهمی متولیان امور هم وظایفی دارند؟ وظایفی که خود باید بار سنگین آن را بردارند؟ و لا تزر وازرة وزر اخری و ان تدع مثقلة الی حملها لا یحمل منه شی و لو کان ذا قربی. و هیچ باربردارنده‌ای بار دیگری را بر نمی‌دارد و اگر دیگری را به برداشتن بار سنگین خود فراخواند، چیزی از آن برنخواهد داشت، اگرچه خویشاوند باشد.
آقای توکلی! موسوی و خاتمی جایی نرفته‌اند كه لازم باشد برگردند. آنها به خط امام پشت نكرده‌اند. آنها به جمهوری اسلامی، حتی پس از رویدادهای تلخ این چند ماه، پایبندند، زیرا آن را قابل اصلاح و غیر آن را موجد هزینه‌های سنگین و غیرقابل تحمل برای كشور می‌دانند. ضایعات این چندماهه، حتی حرکات عصبی گروهی از راهپیمایان در روز قدس، نتیجه خطاهای پی در پی متولیان امور است .

متولیان امور!؟ مشکل امروز ما این است که کسی آنان را نمی شناسد. این روزها وقتی از دوستانی که در رسانه ملی مشغول به کارند به خاطر رفتارهای صدا و سیما گله می‌کنیم می‌گویند مگر ما تصمیم‌گیر هستیم؟ سپس رهبری هم در نماز عید از شبهه‌افکنی‌هایی که در این رسانه انجام گرفته است انتقاد می‌کنند. پس چه کسی دارد این کارها را انجام می دهد؟ مشابه همین وضعیت را در قوه قضائیه ببینید. وقتی برای قاضی استدلال‌های محکمه‌پسند ارائه می‌کنی در جواب می‌گوید مگر دست من است؟ سپس معلوم می‌شود رئیس قوه قضائیه هم تیغ برایی ندارد. مقام معظم رهبری هم که مخالفت خود را با برخی از مهمترین خطاهای انجام گرفته در دادگاه‌های اخیر اعلام کرده‌اند. پس چه کسی دارد این کارها را انجام می‌دهد؟ وقتی با دوستان سپاهی صحبت می کنی می گویند دل ما بیشتر از شما خون است. «آیا خیال می کنید پاسدارها بیرون از همین جامعه و جدا از همین مردم زندگی می کنند؟ نمی دانیم جواب بچه هایمان را چه باید بدهیم.» پس چه کسی دارد این کارها را انجام می دهد؟ پس از سه ماه هنوز معلوم نیست چه کسانی به کوی دانشگاه حمله کرده‌اند. رهبری این عمل را محکوم کرده‌اند. نیروی انتظامی از آن تبری می‌جوید. مجلس در به در دنبال عوامل این ماجرا می‌گردد. هیچ‌کس آنها را نمی‌شناسد. هیچ‌کس نمی‌داند از فرماندهان و سازمان‌دهندگان حوادث تلخی که بر کشور گذشت باید با چه عنوانی نام ببرد. ما اجمالا نامشان را گذاشته‌ایم «متولیان امور»؛ متولیان اشتباهات این چند ماهه .

اشتباهات این چند ماهه محصول رفتار کسانی است که تصور می‌كنند اگر یك امر موهوم را ده بار با صدای بلند و اعتماد به نفس كافی فریاد بزنند آن امر موهوم به واقعیت تغییر ماهیت می‌دهد و چون این تغییر ماهیت صورت نمی پذیرد همواره به دنبال مقصر هستند. از نظر آنها تقصیر همیشه در یک جایی بیرونی قرار دارد؛ بیرون از مرزها، بیرون از نظام، بیرون از حلقه خودی‌ها، بیرون از جلسه تصمیم‌گیری‌ها، بیرون از هر جایی که آنها هستند؛ از نظر آنها همه متهم به خیانت و ارتباط با اجنبی و جیره‌خواری و هر اتهام دم‌دستی و نخ‌نمای دیگر هستند، همه به جز خودشان و در الصاق این اتهامات استثنایی جز خودشان وجود ندارد. اگر باور نمی‌کنید، تا فردا صبر کنید.

آنها کسانی هستند که از حرمت شکنی تغذیه می‌کنند. در این خطیئه برایشان هیجانی هست که جانشان را تازه می‌کند. آنها به این کار اعتیاد پیدا کرده‌‌اند؛ با دلیل و بی‌دلیل سراغش می‌روند و زیاده‌روی در این اعتیاد را هر روز بیشتر می‌کنند. لا یرقبون فی مومن الا و لا ذمة در مورد هیچ مومنی نه معیارهای خویشاوندی و نه اصول عهد و پیمان را رعایت نمی‌کنند. آیا کسانی  که حرمت خاندان امام را می‌شکنند حرمت دیگری را رعایت خواهند کرد. آنها برای این‌گونه حرمت‌شکنی‌ها حتی به دنبال بهانه مناسب هم نیستند؛ بی‌بهانه و بی‌مقدمه و بدون رعایت حداقل ظواهر این کار را انجام می‌دهند. مقاله مدیرعامل خبرگزاری جمهوری اسلامی را در سایت رسمی این موسسه مطالعه کنید و ببینید آیا امام حسین (ع) را با منطق همین مقاله نکشتند؟ «معیار امام راحل مبنی بر " حال فعلی افراد " برای ارزیابی میزان پایبندی خوش‌سابقه‌ها به اصول و آرمان‌های انقلاب و نظام اسلامی ، قطعا" شامل حال اعضای خانواده و بستگان خود ایشان نیز می‌شود، زیرا اگر به فرموده امام "حفظ نظام از اوجب واجبات است " ، بنابر این در صورت غفلت یا کژتابی افراد مورد احترام نسبت به آرمان‌های اصیل انقلاب و نظام ، نمی‌توان حرمت آنها را بر حیثیت و اعتبار نظام – که خونبهای هزاران شهید و مرهون ایثارگری جوانان فداکار و گمنام این سرزمین است – مقدم و مرجح دانست». ان الحسین خرج عن دین جده فدمه هدر. حسین از دین جدش خارج شده است پس خونش را باید ریخت.

«متولیان امور» از قرار زورشان به همه چیز و همه کس می رسد جز واقعیت. تنها واقعیت است که پشت آنان را به خاک می‌مالد.

اینک صد روز است که جامعه ما صحنه اجرای تدابیر پرهزینه آنان است. آیا امروز بحران عمیق‌تر است یا سه ماه پیش؟ آیا در جمعه سبز که نه تهدیدی در کار بود و نه تلاقی چند تعطیلی متوالی مردم را به سفر آخر تابستان تشویق می‌کرد معترضین به نتایج انتخابات پرشمارتر به خیابان آمدند یا در روز قدس؟ کاملا پیداست که هیچکدام از راه حل‌های «متولیان امور» فایده‌ای به همراه نداشته است. آیا وقت آن نرسیده است که دیگر به تحلیل‌های مالیخوالیایی آنان اعتماد نشود و فرماندهی همه چیز کشور از دست آنان خارج گردد؟

واقعیت آن است که اینان هیچ تحلیل درستی از شرایط جامعه ندارند .آنها واقعا خیال می‌کنند اگر مهندس موسوی در روز 23 خرداد به  وقایع غم‌بار صورت گرفته در انتخابات اعترض نمی‌كرد آب از آب تكان نمی‌خورد و هیچ از هیچ تغییر نمی‌كرد.

ما قانع نیستیم كه چرا باید حق اعتراض،.......... از مردم سلب شود یا کسی حق داشته باشد این اعتراض آنان را تشویش اذهان عمومی بنامند. 1400 سال پیش در محكمه‌ای كه قاضی آن خود خلیفه بود حكمی بر علیه فاطمه زهرا (س) صادر شد كه ایشان به آن اعتراض كرد و 14 قرن است كه هنوز ما داریم به این حكم اعتراض می‌كنیم. نه در آن زمان و نه در ادوار پس از آن كسی این اعتراض را تشویش اذهان عمومی ننامید؛ مگر آن كه از این پس جمهوری اسلامی به قاعده وحدت رویه قضایی این كار را بكند.

با این حال مسئله ما فعلا این نیست. حتی اگر مهندس موسوی هم اعتراض نمی‌كرد، مردم به آنچه در انتخابات روی داد اعتراض می‌كردند. واقعیت این است كه تظاهرات عظیم روز 25 خرداد با منابع اعطایی بنیاد سوروس و به دست كسانی كه از چند روز قبل در زندان به سر می‌بردند سازماندهی نشد، بلکه این مردم بودند که به صورت خودجوش این رویداد تاریخی را رقم زدند. در روز 25 خرداد از چندین طریق به دفتر مهندس موسوی پیغام رسید  که نیروهای ضدشورش با حاضران در تظاهرات .............برخورد خواهند كرد و مسئولیت خون این عده به گردن اوست، از این رو دكتر بهزادیان رئیس ستاد انتخاباتی مهندس موسوی رسما در سایت قلم اعلام كرد چون مجوز لازم صادر نشده است راهپیمایی برگزار نخواهد شد. روز دوشنبه 25 خرداد 1388 ساعت 2 بعدازظهر تعداد قابل‌توجهی از دوستان مهندس موسوی در دفتر او جمع شده بودند و به او اصرار می‌كردند به خیابان نرود، زیرا با توجه به اطلاعیه‌ای که از سوی آقای بهزادیان منتشر شده است تنها تعداد کمی از کسانی که از لغو تظاهرات بی‌اطلاعند خواهند آمد و قاعدتا برای زهر چشم گرفتن از دیگران، این عده به‌شدت سركوب می‌شوند و جان هرکسی که به میانشان برود هم در معرض خطر قرار می‌گیرد. اتفاقا آن روز تنها استدلال مهندس موسوی برای حضوردر خیابان این بود كه در چنین شرایطی نمی‌تواند مردم را تنها بگذارد، شاید حضورش هزینه سركوب را بالا ببرد و از شدت آن كم كند.
علیرغم تمامی این پیش‌بینی‌ها آن جمعیت عظیم در صحنه حاضر شد. واقعیت‌ اینهاست.

واقعیت این است که اگر موسوی نبود اتفاقی که اینک پس از سه ماه در ابعادی محدود رخ داده و آقای دکتر احمد توکلی این همه از آن نگران است، همان روز اول روی می‌داد. این موسوی بود که اجازه نداد مردم در دام تبلیغات کسانی بیفتند که می‌خواستند اسلام را به خطاهای «متولیان امور» متهم کنند. این او بود که جوانان را با منطق انقلاب آشنا کرد و به آنان نشان داد همچنان می‌توانند با تکیه بر میراث پدران شهیدشان حقوق مسلم خود را با کمترین هزینه استیفا کنند.

در روز قدس شعارهایی داده شده و اینک مهندس میرحسین موسوی و حجت‌الاسلام و المسلمین خاتمی از سوی آقای توکلی به این خاطر مورد مواخذه قرار دارند. آیا این مواخذه به حق است؟

اولا گزارش‌هایی که ما از افراد حاضر در صحنه به دست آورده‌ایم نشان می‌دهد شعارهایی که آقای توکلی در نامه خود آورده‌ و صدا و سیما با آب و تاب رویش کار کرده شعارهای اصلی راهپیمایان نبوده است. ثانیا همان عده قلیل هم از روی عصبانیت و نه به عنوان یک سیاست راهبردی این شعارها را سر می‌دادند.

أیا صدا و سیما انبوه سبزها  را ندید؟ به راستی اگر ادعای صدا و سیما درست باشد و این تعداد از مردم ما هوادار اسرائیل باشند دیگر چه چیز از نظام باقی می‌ماند؟!

اگر جوانی عصبانی شود و بر روی دیواری شعار ..... بنویسد وظیفه شهرداری چیست؟ آیا باید آن‌ را پاک کند یا از آن عکس بگیرد و در صفحه اول روزنامه به چاپ برساند؟ هیچ معلوم هست که صدا و سیما چه کار دارد می‌کند؟ دیگر لازم نیست تا فردا صبرکنید؛ «متولیان امور» حرمت شکنی از استثنائات را از دیروز شروع کرده‌اند.

حتی برای نظام‌هایی که در بحران به سر نمی‌برند عاقلانه است همواره به روزی که اعتماد مردم را از دست بدهند بیندیشند. اگر واقعا آن جمعیت عظیم چنین شعارهایی را با اعصاب آرام و به عنوان یک تصمیم سر داده بود تکلیف چه بود؟ از موسوی که او را با این الفاظ مورد خطاب و مواخذه قرار می‌دهید انتظار دارید در کدام فضا و با کدام رسانه از بروز چنین شرایطی پیشگیری کند. آیا این او بود که مردم را به سوی شبکه‌های ماهواره‌ای بیگانه گسیل کرد یا دوستان شما بودند؟

آقای توکلی! انصاف بدهید. وجدانتان را قاضی کنید و در خلوتی صادقانه و مسئولانه با خود این پرسش را پاسخ بدهید که به راستی چه کسی باید از راه خطایی که رفته است باز گردد؟

منباء : http://www.parlemannews.ir/?n=3839

نوشته شده توسط مرتضی در 15:59 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1388/06/23

پاسخ به : یک دانشجوی پزشکی حق جو

در وبلاگ ادبی سیاسی اجتماعی در بخش نظراتش مطلبی بود با این عنوان :

یک دانشجوی پزشکی حق جو

اسلام را نخواه. اسلام هم تو را نمی خواهد. اسلام که خواست شما نیست . خواست خداست.
چرا به چیزی که ندیدید ایمان آوردید؟ چرا شایعات را اصل می دانید؟ شایعاتی که برای خود شما هم ثابت نشده است.
اگر اسلام را می شناسی آیا اصل ولایت فقیه و تبعیت از فقها را فراموش کرده ای؟
اسلام یعنی تسلیم در برابر خدا و خواست خدا.
اسلام یعنی همه اسلام. هم مهربانی دارد و هم در جای خود خشونت. خشونت در برابر کسانی که جامعه را نا امن می کنند نه معترضان.
دوست عزیز ! می توانی از اسلام دفاع نکنی. روز قدس برای صهیونیست ها بیایی. مستندات ناقص و مخدوس موسوی و کروبی را قبول کنی و چشمانت را به حرف همه فقها ببندی. روزی که چشمت را باز می کنی شاید غرب را در ایران هم آنگونه که در عراق هست ببینی. البته فکر نکنم موفق شوی چون دموکراسی یعنی رای اکثریت. شما با اطو به برق زدن هم نتوانستی ثابت کنی که اکثریت هستی!

در پاسخ ایشان این مطلب را نوشتم :

جناب دانشجوي پزشكي حق جو

با سلام و احترام

1- گفته ايد:" اسلام هم تو را نمي خواهد.اسلام که خواست شما نیست . خواست خداست." تا جايي كه ما ميدانيم اسلام همه را مي خواند و براي همه بشريت است نه فقط براي حاميان دولت كودتا.ضمنا" شما هم سخنگوي اسلام نيستيد كه بگويد فلاني را مي خواهم يا نمي خواهم.خداوند اسلام نخواسته است بلكه خداوند به خواست بشريت كه همان اسلام است پاسخ داده است. اينگونه حرف زدن از اسلام را تمام مردم ايران ميشناسند و به اندازه كافي از آن متنفر هستند. شايد به خاطر اينگونه ادبيات باشد كه بسياري از جوانان ما از اسلام دل خوشي ندارند.

2- شايعات گاهي در تلوزيون و گاهي در اينترنت پخش مي شوند.اگر شايعه اي در اينترنت پخش شود و شما آن را شايعه بدانيد احيانا" اگر دلتان خواست مي توانيد در رد آن شايعه مطلبي بنويسيد به طوري كه بيشتر كاربران آن را ببينند .به اين ترتيب مي توانيد در رد آن شايعه گامي برداريد. اين مورد گاها" در مورد تلوزيون نيز صادق مي باشد. مثلا" ميتوانيد به تلويزيون بي بي سي زنگ بزنيد و كلا" از موسوي و كروبي بدگويي يا انتقاد كنيد.كداميك از موارد بالا در مورد خبرهايي كه از رسانه ميلي پخش مي شوند صادق است. آيا شما فكر ميكنيد حق با غالب است؟

3- مهم ترين منبع اسلام قرآن است و يا نهج البلاغه. اگر يك بار و فقط و فقط يك بار توانستيد عبارت "ولايت فقيه" و يا هر عبارتي كه در كل معني "تبعيت از فقها" را در بر داشته باشد را در هر كدام از اين كتابها پيدا كني پس اطاعت بي چون و چرا از ولايت مطلقه فقيه واجب مي باشد. شما مطمئن باشد چنين چيزي تا كنون پيدا نشده است.

4- من عده اي از فقها را ميشناسم كه مستندات رهبران جنبش سبز را قبول دارند. كساني مثل آيت ا.. بيات زنجاني و آيت ا... صانعي و آيت ا... اميني و آيت ا.. جوادي آملي و ... . آيا شما حاضر به تبعيت از اين فقها هستيد؟ آيا شما حاضر هستيد چشمانتان را به حرف اين فقها ببنديد؟

5- غرب در عراق يك ديكتاتوري كه هشت سال به ما ضربه زده بود را از بين برد و دشمن ما را به دوست و برادر همسايه مان تبديل كرد.شايد اگر غرب اين كار را نميكرد امثال من و شما نميتوانيتيم تا آخر عمر به زيارت عتبات عاليات نايل شويم. به قول يكي: نفتش مال غرب ثوابش مال ما. اين از بي عرضگي عراقيها و يا چيز ديگه اي بود كه به جاي اينكه خودشون حكومت ديكتاتوري صدام رو از بين ببرند و امورات مملكت رو خودشون اداره كنند اينقدر دست روي دست گذاشتن تا اين غربيها اين كار رو واسشون كردند و البته غرب هم داره بهره خودش رو از اين كار ميبره.

 به نظر شما ما هم بايد صبر كنيم تا غرب اين كار رو برامون انجام بده و منابع كشورمون رو به غارت ببره يا خودمون اين كار رو خودمون بكنيم و منافعش هم البته مال مردم خودمون باشه؟ 

6- من هم با نظر شما موافق هستم كه با اطو به برق زدن نمي توان اكثريت را اثبات كرد.بسيار خوب. آيا شما با 25 ميليون راي توانستيد ثابت كنيد اكثريت هستي؟(اين به آن در). اگر ما هم از امكاناتي برابر با شما (رسانه و امكانات مالي و ..) بر خوردار بوديم شايد تشخيص اكثريت كار مشكلي نبود.

 

نوشته شده توسط مرتضی در 11:33 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1388/06/21

مرض خود علي بيني

یکی از بیماریهای ویروسی و بسیار خطرناک٬ بیماری خود علی بینی است. این بیماری در کشورهای جهان سوم و مخصوصا کشورهای اسلامی از معضلات بهداشتی بشمار میرود. در این بیماری معمولا ابتدا مغز شخص مبتلا مورد حمله ویروس قرار میگیرد و سپس وارد سیستم عصبی و روانی بیمار میگردد.

از نشانه‌های بالینی این مرض میتوان به اشتها به درگیری٬ دشمن پنداری٬ کله شقی و در یک کلام دیکتاتوری نام برد. شخص مبتلا به این ویروس همیشه در توهم این است که در جایگاه علی نشسته و بقیه یا طلحه و زبیرند و یا جاسوس معاویه. هرآنکس که در دستش یک کارد میوه‌خوری هم باشد در نظر او ابن ملجم است که شمشیر زهرآلود گرفته تا فرقش را از وسط بشکافد. بخاطر همین است که به پیر و جوان٬ دوست و دشمن٬ خودی و غیر خودی رحم نمی‌کند و همه را میخواهد یا بکند یا بکشد و یا بازداشت کند. تازه انتظار دارد کسی هم اعتراض نکند!

درمان این بیماری بسیار مشکل و تقریبا غیر ممکن است. مقاومت گونه‌های این ویروس به انواع آنتی بیوتیک‌ها در سالهای اخیر پزشکان را به این نتیجه رسانده است که این بیماری اصلا درمان پذیر نیست و باید یک ابن ملجم واقعی پیدا شود و بزند دهان او را سرویس کند تا همه از شزش خلاص شوند.
مردک عوضی! چه زر زرهایی در نمازجمعه امروز کرد. گفت همانطور که علی مقابل دشمنان ایستاد و چشم فتنه را کور کرد من هم مقابل شما می‌ایستم وهمه را به خاک و خون می‌کشم.

منباء : ملا حسني

ایهاالناس یک ابن ملجم ورزیده و درست و حسابی سراغ ندارید؟

نوشته شده توسط مرتضی در 12:36 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1388/06/19

بیانیه شماره 12 مهندس موسوی

بسم الله الرحمن الرحیم


خبر دستگیری برادران عزیز آقایان دكتر سید علیرضا بهشتی و مهندس مرتضی الویری مسئولان كمیته پیگیری امور آسیب دیدگان حوادث ایام اخیر و سردار مقدم مسئول كمیته ایثارگران ستاد انتخاباتی اینجانب موجی از شگفتی و ابهام در دلبستگان به نظام اسلامی ایجاد كرده است. آنان به بند كشیده شده اند در حالی كه جرمی جز پیروی از راه انقلاب و دفاع از اجرای عدالت در مورد خون‌های به‌ناحق ریخته شده و كمك به خانواده بی گناهانی كه پس از انتخابات به زندان افتاده اند ندارند. آنان اینک در زندان به سر می‌برند در حالی که عاملان فجايع اخير آزادند و مسئولان ادعا مي‌كنند حتما به جنایاتي كه رخ داده است رسیدگی خواهند كرد. آیا با از بین بردن اسناد جنایت و در بند کردن کسانی که حقوق قربانيان را پیگیری می‌کردند این کار را انجام مي‌دهيد؟
المرء یحفظ فی ولده. حرمت انسان‌ها در فرزندانشان پاسداری می‌شود. مردم اینك از مدعیان پرچمداری انقلاب اسلامی می پرسند حرمت شهید مظلوم انقلاب آیت الله دکتر بهشتی را در خاندان او چگونه رعایت کرده‌اید؟
مردم ایران!
کاملا پیداست که تلاش‌های شما برای بازگرداندن آرامش به جامعه قرار نیست با پاسخی خردمندانه روبرو شود. روزهايي خطير در پيش‌رو قرار گرفته است. دستگيري كسانی چون دكتر بهشتي يك نشانه است كه از حوادثي سهمگين‌تر خبر مي‌دهد. اما باطل رفتني است و آن چيزي كه به مردم سود مي‌رساند باقي مي‌ماند. و اما ما ينفع الناس فيمكث في الارض. آرامش و هوشياري خود را حفظ كنيد. سلسله حوادث جديدي كه آغاز شده است به مانند ديگر تحركات كور اين ايام براي مخالفان شما جز خسارت باقي نخواهد گذاشت. مراقب باشيد كه آنها شما را تحريك نكنند و به هنگام نابود كردن خود به كاشانه و كشورتان لطمه نزنند.
اينجانب به ویژه هتك حرمتي كه از بهشتي مظلوم شده است را به فرزندان آن شهيد و شاگردان و پيروان و دوستداران او و تمامي دلبستگان به انقلاب و اسلام تسليت مي‌گويم و از خداوند آرزومندم ضايعه‌اي كه با اين عمل در قلب مردم ما ايجاد شده است با جاودانه كردن آبروی این خاندان جبران شود.

نوشته شده توسط مرتضی در 10:20 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1388/06/17

عاطفه امام آزاد شد

او در حالی که چادرش توسط ربایندگان به او پس داده نشده بود، با مقنعه ای پاره در حالیکه کیف پولش را از او گرفته بودند در بهشت زهرا وادار به پیاده شدن از ماشین می شود. او در حالی که تهدید شده بود که چشم بندش را باز نکند بعد از مدت زمان طولانی‌ای که در یکی از قطعات بهشت زهرا رها شده بود، چشم بندش را برداشته و متوجه می شود که آزاد و به حال خود رها شده است. سپس به دلیل تاریکی نسبی هوا به حرم امام خمینی پناه می برد و با تلفن عمومی با منزل تماس می گیرد و درخواست کمک می کند. پس از رسیدن خانواده، او همان لحظه به نیروهای پلیس مستقر در حرم امام مراجعه و با تنظیم یک صورتجلسه از کسانیکه وی را ربوده بودند شکایت می نماید.

دختر 19 ساله جواد امام، دیروز در حالی که برای پی گیری وضعیت پدر دربندش به کمیته پیگیری بازداشت شدگان ستاد میرحسین موسوی مراجعه کرده بود، در حال خروج از این کمیته در خیابان طالقانی توسط یک خودروی پاترول و پژو و ربوده و سپس به محل نامعلومی منتقل شد.

در بین راه یکی از ربایندگان مرد، با کشیدن چادر از سر وی به او می گوید تو لایق چادر به سر کردن نیستی و در عین حال با دست مقنعه وی را کنار زده و هدبندی را که بر سر وی بوده جلوی چشمش کشیده و با دست سر وی را به سمت پایین خم می‌کند تا به محلی نامعلوم می رسند.

لازم بذکر است در خودرو به وی گفته می شود از موبایل خودش با خانواده تماس بگیرد و بگوید که بازداشت شده و چادر از سر وی برداشته اند.

عاطفه امام در حالیکه نمی دانسته در چه محلی به سر می برد با دستان و چشمان بسته توسط دو مرد مورد بازجویی قرار می گیرد. در ابتدا متونی را که مدعی شده بودند متن مکالمات مکتوب (چت ها) ما بین او و دیگران است در مقابلش قرار می دهند و از وی می خواهند به داشتن روابط نامشروع با برخی از فعالان سیاسی بخصوص جوانان در بند اعتراف کند. وقتی از این موضوع به نتیجه ای نمی رسند، با پخش مکالمات تلفنی و یا صداهایی که از شنودهای تلفنی در روزهای اخیر بدست آورده بودند او را به توهین به رییس جمهوری و رهبری متهم می کنند. همین طور این دختر 19 ساله را که تا پیش از این صرفا تحصیل می کرده است را متهم می کنند که زندانیان سیاسی آزاد شده و خانواده های اسرای در بند را به فعالیت های سیاسی ترغیب می کرده است.

وقاحت ربایندگان تا حدی بوده است با آنکه عاطفه امام با زبان روزه ربوده شده بود تا زمان آزادی هیچ غذایی در اختیارش نگذاشته بودند و فقط چند ساعتی که در یه محل کثیف با یک گربه زندانی بوده است به وی تکه ای سیب زمینی پخته می دهند که آن را برای گربه پرت می کند و آب را هم به بهانه آنکه اگر آب بخورد نیاز به دستشویی پیدا می کند از او دریغ می کنند.

گذشته از جزئیات این ماجرا و محتوای سوالات، چیزی که در این اتفاق بیست و چند ساعته نمود بیشتری دارد آن است که از یک طرف از لحظه ربایش وی، تمام پی گیری های خانواده از مسئولین عالی رتبه نظام تا دادگاه انقلاب و ناجا و سپاه بی نتیجه بود و همه از بازداشت وی ابراز بی اطلاعی می کرده اند. از رییس دادگستری تا رییس قوای مقننه و قضائیه و از سپاه تا نیروی انتظامی، این در حالی است که افراد رباینده خود را افراد ناجا معرفی کرده اند اما عاطفه می گوید احتمالا مردی را دیده است که شباهت زیادی به کسی داشته است که از طرف اطلاعات سپاه برای بازداشت پدرش به منزل مراجعه کرده بود، البته وی این موضوع را با اطمینان نمی گوید. از طرف دیگر، با توجه به اظهارات عاطفه امام مبنی بر اینکه در این بیست و چند ساعت چندین بار وی را به مکان های مختلف منتقل نموده اند و اینکه وقتی در حال جابجایی اش بوده اند با بیسیم به افراد داخل ماشین گفته می شود "عاطفه را تو خیابان پیاده کنید. موضوع لو رفته" که همین باعث می شود وی را در بهشت زهرا پیاده کنند.

این بازداشت از جهات مختلفی جالب توجه است، صبح روز دو شنبه وی را در بین راه در منطقه ای نزدیکی حرم حضرت عبدالعظیم از ماشین پیاده می کنند و اجازه می دهند با تلفن عمومی به مادرش تماس بگیرد و صحبت کند و دوباره وی را به محلی در همان نزدیکی می برند.

این نوع رفتارها و برخی رفتارهای مشابه که امکان انتشار آن وجود ندارد شباهت بسیار زیادی به بازداشتهای خودسرانه اواخر دهه 70 دارد.

در اواخر دهه هفتاد افراد و فعالان سیاسی، اجتماعی توسط گروه هایی که خودسر خوانده می شدند، به همین روشها بازداشت و در محل هایی نزدیک شهر ری و در خانه های به اصطلاح امن مورد بازجویی های ناشیانه و عجولانه قرار می گرفتند و سپس در اطراف تهران در خیابان رها می شدند.

پس از ترور نا فرجام دکتر حجاریان در سال 79، معلوم شد این افراد از محل هایی به نام "دخمه" این نوع اعمال را تحت پوشش و یا با هماهنگی نهادهای نظامی خاص به سرانجام می رسانند. البته با توجه به آزادی سریع سعید عسگر و عدم محاکمه سران این اماکن، بسیاری از کارشناسان در آن زمان برخی از نهادهای نظامی را پشت این قضیه می دیدند که البته در هیچ دادگاهی مورد بررسی قرار نگرفت.

حالا با گذشت بیش از 8 سال از آن وقایع به نظر می رسد فعالیت های دخمه نشینان دوباره از سر گرفته شده است و تحت حمایت کودتا گران نسبت به اعمال فشار به زندانیان و خانواده های شان و فعالان سیاسی اجتماعی اقدام نمایند.

دلسوزان نظام بهتر است قبل از اینکه این مفاسد تبدیل به غده های چرکین شوند دست این دخمه ها و دخمه بازها را کوتاه کنند تا اینچنین حرمت یک دختر محجبه در کشوری که صدای اسلام و عدالت خواهی اش گوش همه را کر کرده است هتک نشود.

نوشته شده توسط مرتضی در 16:23 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1388/06/16

عاطفه امام را رها کنید !

عاطفه امام را رها کنید !

رذالت های اینها به جایی رسیده که برای به حرف آوردن یک زندانی در بند که حاضر نیست به خواسته های غیر انسانی اینها تن بدهد ، دخترش را از خیابان می دزدند و بازداشت می کنند . پدر را به جرم ناکرده محبوس کرده اند و خانواده اش را مدت ها مرود آزار قرار داده اند و حال دخترش را نیز بازداشت کرده اند و چادر از سرش کشیده اند و به او توهین می کنند … لیاقت چادر را آنهایی ندارند که این مزدوران را در زیر چادرهایشان پرورش داده اند که امروز متفکران و اندیشمندان و مبارزین ایرانی را مورد حمله قرار دهند و سپس برای وادار نمودن آنها برای اعتراف به جرم های ناکرده فرزندانشان را به سرقت ببرند !

ننگ بر آنان که برای محقق کردن حقوقشان دست به هر جنایتی زدند … ننگ بر آنان که خانواده ها را محزون کردند و فرزندان و همسران را از دیدن عزیزشان محروم کردند … ننگ بر کسانی که تفکر را زشت انگاشتند و شکنجه و بازداشت و آزار مبارزین و خانواده هایشان را زیبا و ننگ بر ما اگر سکوت کنیم … دوستان وبلاگ نویس بنویسید و فشار بیاورید … نباید بگذاریم این شرایط ادامه پیدا کند … بازتاب دستگیری فرزند آقای امام باید آنقدر عمیق و بزرگ باشد که از تکرارش بترسند و عاطفه امام که تنها 19 سال دارد را آزاد کنند تا به آغوش خانواده اش بازگردد … نباید بگذاریم عاطفه امام در بازداشت باقی بماند … باید در حمایت از جواد امام و خانواده ی ایشان که خودش نیست تا به آنها دلگرمی دهد تلاش کنیم تا از خانواده اش حمایت و مراقبت شود … خوب به خاطر دارم که زمانی که نامه ی عاطفه امام به پدر دربندش را خواندم چقدر متاثر شدم که چرا باید پدری که فرزندش را اینچنین اندیشمند بار آورده امروز پشت میله های زندان باشد و حال امروز عاطفه امام هم دربند است … امروز ما باید برای جواد امام و عاطفه امام بنویسیم و از حقوق تضییع شده شان دفاع کنیم ! سکوت جایز نیست دوستان !

نوشته شده توسط مرتضی در 9:3 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1388/05/29

گوانتانامو یا کهریزک

گوانتانامو یا کهریزک

نویسنده : سید حسن جاودانی 

منبع : http://alilovegood.persianblog.ir/post/196

چگونه شما گوانتانامو را در هزاران مایلی تهران می دیدید و در رثای بدرفتاری با زندانیان آن سخن سرایی می کردید، ولی بازداشتگاه مخوف کهریزک را درچند کیلومتری پایتخت که آزادشدگان آن، اینروزها از آن داستانها تعریف می کنند، نمی دیدید!؟
 
اکنون چند روز است که مسإله بازداشتگاه مخوف کهریزک - البته پس از شهادت فرزند یکی از مسولین سابق جمهوری اسلامی در آن زندان - از پرده برون افتاده است. بازداشتگاهی که گزارشات رسمی، قدمت آن را حداقل 2 سال می داند و داستان آن اینروزها محل گفتگوی تحلیلگران سیاسی و توده های مردم واقع گردیده است.
 

البته طبق سنت همیشگی نظامهای غیردموکراتیک، پرسش ممنوع است و ما فقط می شنویم که مسئولان ارشد نظام چگونه با درایت با این مسئله برخورد کرده اند!
 

 
اینروزها همه سران نظام از همدیگر بخاطر اینکه این مسإله را مختومه کرده اند تقدیر می کنند و به گونه ای وانمود می کنند که گویی موجودات فضایی این زندان را اداره می کرده اند!
 

همه می گویند نمی دانند این زندان به دست چه کسی اداره می شده است! و معلوم نیست این نیروهای خودسر اساساٌ چه کسانی هستند و در کجا زندگی می کنند! و نام و نشانشان چیست؟ همه، کار نیروهای خودسر را محکوم می کنند و از اینکه آنها به آبروی نظام آسیب رساننده اند، اظهار تإسف می کنند!
 

همه خدا را شکر می کنند که رهبری به خوبی توانسته است از حقوق شهروندی دفاع کند! و همه  درایت و تدبیر مقام رهبری را در این قضیه و کلاٌ همه قضایا! ستایش می کنند! و خلاصه همگی خوشحال هستند!
 

در اول دسامبر 1934، کیروف، دبیر حزب کمونیست در لنینگراد شوروی (سابق) به وسیله شخصی به نام (لئونید نیکلایی یف) کشته شد. کیروف از جدی ترین رقبای استالین بود و بعدها فاش شد که استالین در کشتن وی نقش مستقیم داشته است. نکته جالب داستان اینست که استالین بلافاصله پس از شنیدن خبر کشتن شدن کیروف، سراسیمه و با قطار و به سرعت به لنینگراد آمد و آنچنان خود را آشفته نشان می داد که در ایستگاه قطار لنینگراد سیلی محکمی به گوش رئیس پلیس آنجا نواخت! و آنان را به کوتاهی در حفاظت از جان کیروف متهم کرد. بعدها نیکلایی یف به طرز مرموزی کشته شد وسالها طول کشید تا خروشچف در آن کنگره مشهور (کنگره بیستم حزب کمونیست، 1956) جنایات استالین را فاش کند که از آن جمله دستور مستقیم وی جهت کشتن کیروف بود.
 

تاریخ البته از این داستانهای واقعی بسیار دارد و البته معمولاٌ حاکمان مستبد کمتر تاریخ می خوانند. اما به هر حال  باید یاد آوری کرد که  پذیرش داستان نخ نمایی چون بی اطلاعی مسولان نظام از بازداشتگاه کهریزک، بسیار دشوار است.
 

در دوران دولت سابق ایالات متحده و رئیس جمهور آن آقای بوش، در چند کیلومتری خاک کوبا، زندانی به نام گوانتانامو تإسیس شد که بنا بر اظهارات دولتمردان آمریکایی، مظنونان به انجام عملیات تروریستی در آنجا نگهداری می شدند. برخی از گزارشها از گوانتانامو حاکی از بدرفتاری با زندانیان آن بود و به همین دلیل دولت آقای اوباما آن را مغایر حقوق بشر قلمداد کرده و دستور تعطیلی آن را صادر کرده است.
 

حقوق بشر البته جهانشمول است و اگر در گوانتانامو هم این حقوق تضییع شده است، باید مورد رسیدگی واقع شود و مقصران احتمالی مورد پیگیری قانونی قرار بگیرند.
 

 اما پرسش اساسی از مقام رهبری، مسئولین جمهوری اسلامی و صدا وسیمای رسمی ایران اینست که چگونه شما گوانتانامو را در هزاران مایلی تهران می دیدید و در رثای بدرفتاری با زندانیان آن و تضییع حقوق انسانها سخن سرایی می کردید، ولی بازداشتگاه مخوف کهریزک را درچند کیلومتری پایتخت که آزادشدگان آن، اینروزها از آن داستانها تعریف می کنند، نمی دیدید!؟
 

به نظر نمی رسد کهریزک در کویر لوت واقع شده باشد که دور از دسترس دید حاکمان باشد!؟
 

مقام رهبری، بارها در سخنرانی خود از گوانتانامو و ابوغریب (زندان بدنام بغداد) به عنوان سند بدنامی دولت آمریکا یاد می کردند که عرق شرمندگی را بر روی پیشانی هر انسانی می نشاند (قریب به مضمون). آیا ما امروز حق نداریم کهریزک و البته بسیاری از بازداشتگاههای بی نام ونشان دیگر ایران را سند شرمندگی و بدنامی نظام ایران بدانیم؟

آیا ایشان  که در سخنرانی اخیر خود، به درستی کشتار فرقه داوودیه  درآمریکا در سال 1994 و در زمان دولت آقای کلینتون را جنایت نامیدند (هر چند کلینتون ادعا می کرد این اتفاق از سر اشتباه روی داده است)، می توانند به این پرسش پاسخ بدهند که ما تعداد بهت انگیز اجسادی را که اینروزها  به خانواده هایشان تحویل داده می شود، باید چه بنامیم؟
 

آیا می توان پذیرفت که زندان بزرگی در چند کیلومتری تهران و بدون حداقل شرایط قانونی و عرفی زندانها وجود داشته باشد و دیده نشود، اما کوچکترین اتفاق در یکی از ایالتهای آمریکا، آنچنان در صدا وسیمای ایران بزرگ شود که هر فرد منصفی را به تعجب وا دارد؟
 

آیا حقوق زندانیان گوانتانامومهم است – که هست – اما حقوق اساسی هزاران ایرانی دربند در زندانهای ایران و از جمله کهریزک مهم نیست؟
 

اینروزها مکرر گفته می شود که کشته شدگان در پی راهپیمایی های غیر قانونی کشته شده اند! مگر طبق نص اصل 27 قانون اساسی، تشکیل اجتماعات و راهپیماییها بدون حمل سلاح و  عدم اخلال در مبانی اسلام آزاد نیست؟
 

چرا در جمهوری اسلامی به این حق بدیهی توجه نمی شود؟ چرا مردم معترض به نتایج انتخابات – حتی اگر اشتباه فکر می کنند - نمی توانند اعتراض خود را بیان کنند؟مگر اعتراض به نتایج انتخابات نیز مخل به مبانی اسلام است!؟
 

جالب آنکه اصل 27 قانون اساسی،  راهپیمایی ها را با حفظ 2 شرط فوق آزاد می داند و هیچ تبصره ی دیگری –مثلاٌ اینکه قانون تفضیل آن را معین کند – در آن نیامده است و این نشان می دهد که هیچ کس و با هیچ شرطی نمی تواند آن را محدود کند.
 

چرا و با چه انگیزه ای  نظامی که مقام رهبری علی القاعده باید حافظ قانون اساسی آن باشند، این چنین حق قانونی و مدنی افراد را منکر می شود؟ و چرا به تعبیر فقها، در مقابل نص اجتهاد می کنند!؟
 

آیا نباید کسانی که به سوی مردم آتش گشودند و حق مشروع مردم را زیر پا گذاردند، به عنوان جنایتکار محاکمه شوند؟
 

ضمن اینکه بسیاری از کشته شدگان اخیر، در زندان و ظاهراٌ زیر شکنجه جان سپرده اند، بنابراین در کهریزک و دیگر بازداشتگاهها چه خبر بوده است که این چنین فجایعی به بار آمده است؟
 

چگونه است که مقام رهبری که طبق اصل 110 قانون اساسی، فرماندهی کل نیروهای مسلح را بر عهده دارند، در جریان اعمال نیروهای نظامی و انتظامی – گفته شده است که این بازداشتگاه، زیر نظر نیروی انتظامی بوده است - نبوده اند؟
 

البته استیفای حقوق مردم در هر زمانی مغتنم است ولی آیا فقط زمانی که فرزند یکی از مقامات درون نظام کشته شود – که خدایش رحمت کناد – باید به یاد حقوق ایرانیان افتاد؟ آیا انبوه کشته شدگان دیگر این وقایع، ایرانی نبودند؟ و آیا اگر مرحوم روح الامینی در این روزها جان نسپرده بود، باید آن کشتارگاه! به کار خود ادامه می داد؟
 

حتی اگر بپذیریم که  مقامات عالی رتبه نظام در جریان این وقایع وحشتناک نبوده اند، آیا این خود نشانه راستین سخن دموکراسی خواهان که تمرکز قدرت و عدم نظارت بر آن را فساد آور می دانند، نیست؟
 

به هر روی، این پرسشها و انبوه پرسشهای دیگر که در اذهان ایجاد گردیده است، باید به درستی پاسخ داده شود تا سره از ناسره عیان گردد و البته اگر پاسخی هم گرفته نشود که بعید نیست، تاریخ پاسخها را به نمایش خواهد گذاشت.

نوشته شده توسط مرتضی در 11:33 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1388/05/28

خاطره انتخابات

خاطره انتخابات

شب انتخابات دير وقت حدود ساعت 12 يا 1 شب خوابيدم. ساعت 6 صبح وقتي سوار ميني بوس اداره شدم تشويش و نگراني عجيبي سراسر وجودم رو گرفته بود مخصوصا" كه از چند روز پيش شايعه تقلب در انتخابات به گوش ميرسيد. مدتي از نشستنم در سرويس اداره نگذشته بود كه یکی از همكاران نتونست خودش رو نگه داره و  ازم پرسيد : " از آخرين نتايج انتخابات خبر داري " . به سختي و با اكراه بهش جواب منفي دادم. بعد از چند لحضه بدون اينكه سوالي ازش كرده باشم دوباره برگشت و از اخرين نتايج انتخابات كه مدتي پيش در راديو شنيده بود گفت. دقيقا" مطالبي رو كه گفت يادم نمي ياد ولي ميدونم كه آراي احمدي نژاد دو برابر موسوي بود. اون لحضه اين قدر اضطراب داشتم كه نفهميديم دقيقا" در طول مسير تقريبا" 45 دقيقه اي از منزل به محل كارم چطور سپري شد. وقتي رسيدم اداره به سرعت به طرف اتاقم رفتم و كامپيوترم رو روشن كردم. يادم نيست اولين سايتي كه رفتم كدوم بود. ولي همون گفته هاي همكارم رو اين بار در اينترنت خوندم. كمي بعد حدود ساعت 8 صبح يكي از همكاران كه طرفدار احمدي نژاد بود بهم زنگ زد و گفت : " باورت ميشه بعد از اين همه تبليغات كه موسوي كرد و همه فكر ميكردند موسوي رئيس جمهور خواهد شد اين اتفاق افتاده " . باز هم يادم نيست جوابش رو چي دادم و تلفن رو قطع كردم. بعد از اون همه شلوغي خيابانها در چند روز اخير كه طرفداران موسوي تقريبا" شهر رو به حالت نيمه تعطيل در آورده بودند و آدم هر جا رو نيگاه ميكرد رنگ سبز چشمش رو نوازش ميكرد و به قول اين دوستمون در پارك ائل گلي تبريز به گردن سگها هم سبز بسته بودند ، اتفاقي رو كه افتاده بود رو كسي باور نمي كرد. وقتي موسوي به تبريز اومده بود و من هم به اتفاق ساير دوستان براي استقبال  به استاديوم تختي رفته بوديم به من هم يك پارچه سبز داده بودند كه از اون به بعد به غير از محل كارم هميشه اونو به مچ دستم مي بستم. دختر عمه و چند تا از خانمهاي فاميلهاي نزديكمون هم روسري سبز به سرشون ميكردند. عمه من يك آدم خشكه مقدسه كه نصف بيشتر عمرشو در مساجد و تكيه ها و هيئت هاي عزاداري پشت سر گذاشته ، حتي اون هم ميگفت كه به موسوي راي ميده . حال و هواي دانشگاه هم كه مشخصه .  همه ميگفتند فقط موسوي  . اون روز تا ساعت 3 يا 4 بعد از ظهر نتونستم هيچ خبر جديدي از شمارش آراء باقيمانده به دست بيارم. هيچ خبرگزاري و سايت اينترنتي و حتي راديو و تلويزيون هم هيچ خبر جديدي از انتخابات منتشر نمي كردند. ناگهان حدود ساعت 3 ظهر شنيدم بله كار از كار گذشته و ديكتاتورها كار خودشون رو كردن و باز هم به راي ملت خيانت شده است. و تحجر و خرافات بر تجددو علم گرايي پيروز شده است. ناگهان مثل اينكه آب سردي روي سرم ريخته شده باشد رنگ همه اميدهايم از بين رفت . و به گفته مردي كه مي گفت : " سرنوشت ايران فقر نيست " ترديد كردم.

ساعت 16:20 از اداره خارج شدم و با سرويس اداره به طرف منزل اومدم . روزهاي شنبه اداره نهار چلوكباب ميده كه من خيلي دوستش دارم . وقت نهار نتونسته بودم بيشتر از دو سه قاشق بخورم. وقتي رسيدم خونه مادر كه ديده بود رنگم پريده و ناراحتي سراپاي وجودم را گرفته است كمي غذا اورد بخورم. اين بار حتي نتونستم يك لقمه بخورم. سعي كردم كمي بخوابم ولي متاسفانه نشد. اتفاقهاي بعد اون رو يادم نمي ياد. شايد اين بدترين روز زندگيم بود. اميدوارم تا زنده هستم هرگز اين روز رو تجربه نكنم. روز تلخي كه من رو نسبت به همه چيز بدبين كرد. مخصوصا" نسبت به آينده و نظام جمهوري اسلامي . ديگه نمي دونم به اين نوع حكومت اعتقتد دارم يا نه . الان كه حدود دو ماه از اون روز ميگذره وقتي به اتفتقات پشت سر نيگاه ميكنم با خودم ميگم :

" ملك با كفر ميماند با ظلم نه "   

نوشته شده توسط مرتضی در 10:55 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1388/04/15

متن نامه خانم حجاریان خطاب به مراجع

متن نامه خانم حجاریان خطاب به مراجع

بسم الله الرّحمن الرّحیم

با سلام و عرض تبریک به مناسبت ایام ولادت امام علی (علیه السلام)، مولای متقیان، پیشوای عدالت طلبان و آزادی خواهان و امام مظلومان و ستمدیدگان. این روزها دستهای استغاثه و التجاء به درگاه پروردگار عالم گشوده شده است و خلقی پریشان از نامهربانی ها شکوه به درگاه معبود می برند، که "و الی الله المشتکی". من نیز در هر نماز و دعایی پیکر بیمار و رنجور پدرم دکتر سیعد حجاریان را به یاد می آورم که پس از سوء قصد ده سال قبل همین سلامتی نسبی خود را مدیون دعای ملت شریف ایران است، و گویا میبینم که در سلول انفرادی به نماز نشسته است، او را که بواسطه اصابت گلوله اشقیا به مخچه و نخاعش یارای ایستاده نماز خواندن نیست، و میدانم که لکنتی غریب گریبانش را میگیرد آنگاه که می کوشد حروف را به درستی اداء کند. انگشتهای بی حسّ او توانایی برداشتن قرصهایش را ندارد، نمی‌دانم آیا کسی هست که داروها و قرصهای رنگارنگ اورا به موقع بدهد. او برای نوشیدن جرعه ای آب به کمک نیاز داشت، نمی دانم آیا می تواند پس از ساعتها بازجویی آبی بنوشد و گلویی تازه کند؟ مردم او را به نام سعید میشناسند ولی مادرش اورا عبّاس صدا میزند، بی‌اختیار به یاد جانباز کربلا، باب الحوائج، حضرت اباالفضل العباس می افتم.

رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس

گویا ولی شناسان رفتند ازاین ولایت

بیش از دو هفته است که پدرم را بدون هیچ اتهامی بازداشت کرده اند. اصلا مگر این بدن مجروح و ناتوان می تواند جرمی مرتکب شود؟ همه میدانند که پدرم سالهاست در حاشیه دنیای سیاست قرار گرفته و برای سیاستمداران تنها نمادی معنوی به شمار میرود. پس چگونه میتواند تاثیری در تحولات داشته باشد تا جرمی از آن پدید آید؟ انگار از این بدن رنجور هم نمی گذرند. تا کنون نه اتهام ایشان به وی تفهیم شده و نه از داشتن حق قانونی وکیل برخوردار است. آنگونه که پزشک متخصص ایشان در بیانیه رسمی اعلام نموده اند جان سعید حجاریان در خطر است و ایشان نیاز به مراقبتهای فوری پزشکی داشته و بدون پرستاری خانواده در انجام امور شخصی و روزمره که لازمه فرائض دینی است با مشکلات جدی مواجه است و اینها همه در حالی است که ضارب پدرم آزادانه به ارعاب مردم مشغول است. ظاهرا مضروب باید به جای ضارب مجازات شود این روزها جز گریستن به درگاه خدا سلاحی ندارم. امروز زینب دختر سعید حجاریان فریاد تظلم و دادخواهی به بیت شما مراجع عظام آورده است که به خاطر خدا هر تلاشی در توان دارید به کار گیرید تا همه مظلومان دربند از جمله پدرم به آغوش خانواده بازگردند که مراجع در سنتی هزار و چند صد ساله همواره ملجا مردم بی پناه بوده اند.

اللهم إنا نشکوا إلیک فقد نبینا وغیبه ولینا و شدة الفتن بنا و تظاهر الزمان علینا

زینب حجاریان کاشانی

نوشته شده توسط مرتضی در 8:53 |  لینک ثابت   •